+ روی کاناپه و زیر بادِ مستقیمِ کولر نشستم، مامان برخلاف روزای دیگه پرده هارو از صبح کشیده و نور افتاب ریخته تو خونه، باد شاخه های درخت حیاط رو ت میده، خونه تو سکوت مطلق فرو رفته و فقط صدای خوشایند تیک تاک ساعتِ که میشنوم بابا داره از خواب بعدظهرش لذت میبره، مامان کتاب میخونه. منم که از صبح بی حوصله بودم دارم به این فکر میکنم چرا انقدر کم میرم بیرون؟ یکی از دوستام اصلا نمیتونه تو خونه بمونه، همیشه پر انرژی و پر سروصداس، همیشم بیرونه، هرروز به من ویس منبع
درباره این سایت